محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )

93

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

متعال يارى بخواه » . على عليه السلام ، سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله را به دامن گرفت و ايشان از حال رفت . پس فاطمه عليها السلام خود را بر او افكند و به صورتش مىنگريست و ناله مىزد و مىگريست و مىگفت : سپيدرويى كه از ابرها با روى او باران مىطلبند فريادرس يتيمان ، پناه بيوه‌زنان . پس پيامبر صلى الله عليه و آله چشمانش را گشود و با آواى ضعيفى گفت : « دخترم ! اين گفتهء عمويت ابوطالب است . آن را مگو ، بلكه بگو : « و محمّد ، جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى بوده‌اند . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، از عقيدهء خود باز مىگرديد ؟ » » . « 1 » فاطمه عليها السلام زمانى دراز گريست و پيامبر صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد كه نزديك آيد . فاطمه عليها السلام نزديك شد و پيامبر صلى الله عليه و آله رازى را به او گفت كه چهره‌اش شكفت . سپس در حالىكه دست راست امير مؤمنان در زير چانهء پيامبر خدا بود ، روحش پَر كشيد . پس آن ( دست ) را بالا آورد و بر صورت خود كشيد . سپس ، او را رو به قبله نمود و چشمانش را بست و جامه‌اش را به رويش كشيد و به تدبير امور پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت . « 2 » 48 . كنز العمّال - به نقل از حذيفة بن يمان - : در بيمارى منجر به فوت پيامبر خدا به نزدش رفتم . او را ديدم كه به على عليه السلام تكيه زده بود . خواستم على عليه السلام را دور كنم و خود به‌جايش بنشينم . پس گفتم : اى ابوالحسن ! مىبينم كه امشب خسته شده‌اى . كاش كنار مىرفتى تا يارىات مىكردم ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « او را واگذار . او از تو به جايش سزاوارتر است » . « 3 »

--> ( 1 ) . آل عمران : آيهء 144 . ( 2 ) . الإرشاد : ج 1 ص 185 . ( 3 ) . كنز العمّال : ج 16 ص 228 ح 44266 .